چی بگم ، از کجا بگم. دردَمُ با کیا بگم
بهتر که دم نزنم. حرفی از عشقم نزنم
از عشقی که گم شدُ رفت. عاشق مردم شدُ رفت
عشقی که بی فروغ نبود. برای من دروغ نبود
بغض نشسته تو گلوم. وقتی نشستی روبروم
من از خودم چرا بگم . می خوام از اون چشات بگم
پیر توچشم مست تو. دست میدم به دست تو
دل ازهمون نِمی کَنَم . حرف دلم رو می زنم
چه حالتی داره چشات . نرگس بیمار چشات
چشم توخوابم می کنه . مست و خرابم می کنه
وقتی نشستی رو به من . ازعاشقی بگو به من
بزار چشات دل ببره . اینجوری باشه بهتره
چشات اگر پس نزنن چشای سر سپردمُ. میشه فراموش کنم خاطرههای مُردَم